Monday، October 12، 2009

من هم عمو شدم


نمی‌ دانم اقتضای دوران نوجوانی است، شرایط خاص مدرسهٔ مفید است، یا شرایط ویژه دوران بعد از دبیرستان؛ اما بعد از گذشت ۶-۷ سال هنوز دوستی‌ بچه‌های دورهٔ ۸ کم رنگ نشده است. من شخصاً ادعا نمیکنم با تمامشان در ارتباط هستم، اما همیشه از شنیدن اخبار خوش آنها (ازدواج و قبولی فوق) خوشحال و از شنیدن اخبار بد (مریضی یا فوت نزدیکان) ناراحت شده ام. انگار که هیچ فاصله‌ای بینمان نبوده است.

اما خبر خوش اینبار با دفعه‌های پیش تفاوت زیادی داشت. محمد فراهانی صاحب پسر شده. امیر مهدی اولین فرزند دورهٔ ۸ است. بالاخره دیروز با چند تا بچه‌ها جور شد بریم دیدنش. خدا وکیلی بهش می‌‌آمد پدر شده باشه. بعد از کمی‌ خوش و بش، یک نگاه عالمانه‌ای به ما کرد و گفت: نمی‌‌دانید پدر شدن چه حسّی داره. میگفت سختش است صبح‌ها از فرزندش دل‌ بکند و به سر کار برود. یکی‌ از بچه‌ها گفت: چه حالی‌ می دهد امیر مهدی بزرگ شود و از خاطرات پدرش در مدرسه برایش بگوییم. از داستان تئاتر ۲۲ بهمن!

بعد محمد از داستان آشنایی و ازدواجش گفت و از عروسی‌ و غیره. شاید من ۷ سال پیش هم می‌‌توانستم حدس بزنم که محمد ساده و صادق دورهٔ ۸ در آینده نیز پدری دوست داشتنی خواهد شد. برای خودش و خانواده اش به خصوص امیر مهدی که تازه به جمع ما پیوسته آرزوی بهترین‌ها را می‌کنم و دعا گویشان هستم.






6 نظرات:

doost گفت...

amoo jan mobarake

doost گفت...

amoo jan mobarake

کریم گفت...

:)

ناشناس گفت...

چند وقتش هست؟

Amir گفت...

کمتر از 3 هفته.

مقداد گفت...

سلام.
بنده هم به نوبه خودم تبریک میگم. انشالله به زودی برای شما باشه.
یا علی