Wednesday، May 17، 2006

دو دو تا ؟

پرتغال فروش!؟!

امروز چهارمين و آخرين امتحان آخر ترمم رو هم دادم. ترم دومم در دانشگاه تگزاس هم به پايان رسيد.

اين درست 14 روز بعد از 21 مين سالگرد تولدم هست. 3 تا از امتحانات خيلی سخت بودند. شايد هم بخاطر اين سخت بودن که من یک ماه نیم اول ترم رو اصلا درس نخوندم

يکی از استادها گفته تنها اگه 50 در صد دانشجو ها در حال افتادن باشند به همه بين 10 تا 20 نمره کمک می کنه.

نمرات به اين صورتند که:

D= 60-70, C= 70-80, B= 80-90, A= 90-100

البته معدلی که تو کارنامه می ره از 0 تا 4 هست. يعنی مثلا اگه همش A داشته باشی معدلت 4 می شه. اين ترم معدل من خيلی بد می شه و معدل خيلی مهم هست.

اگه معدل من از 3 کمتر بشه کمک ماليم رو قطع می کنند. يعنی بايد ترمی حدود 4200 دلار پول شهريه بدم به اضافه ی ماهی 800 دلار پول خرج و خوراک. که اصلا عملی نيست. چون حداکثر حقوقی که من ممکن بگيرم ساعتی 8.5 دلار هست و بايد ترمی حداقل 14 ساعت کلاس بردارم که عملا يعنی 16 ساعت چون يه جوری تنظيم کردن که باید ترمی 4 تا کلاس 3 ساعته برداری 1 دونه 4 ساعته( به خاطر پيش نياز ها)

البته وام هم می تونم بگيرم. در صد سودش هم خيلی پايين هست يه چيزی حدود 5-6 در صد. تازه به دانشجو ها يه مدل وام می دند که 6 ماه بعد از فارغ التحصيلی باز پرداخت مي کنن. یعنی 2 سال دیگه.

يعنی من می تونم بعد از ليسانس شروع به کار کنم و وقتی قرض هام رو دادم درس رو ادامه بدم. ميگن فارغ التحصيل های رشته ی ما 60 هزار دلار در سال اوّل به صورت معدل در می آرند

ولی اگه بخوام 2 سال هم کار کنم بعد بر گردم دانشگاه 5 سال ديگه هم درس بخونم وقتی درسم تموم می شه 30 سالم خواهد بود.

از سن من که بگذريم سن پدر و مادرم خيلی بالا می ره پس بايد زود تر بر گردم ایران...

ولی دست خالی هم که نميشه برگشت ايران همين الانش هم يه خونه ی معقول حدود 80 ميليون قيمتش هست. می دونی اگه بخوام تو ايران کار کنم چه قدر طول ميکشه تا صاحب خونه بشم. پس باید چند سال دیگه هم بمونم.

تازه اگه اون موقع به فکر ازدواج بی افتم و دو سال بعدش صاحب بچه بشيم اختلاف سن من بچه اوّلم 35 سال خواهد بود. پس اگر 75 سال عمر کنم و فرزندم در 17 سالگی تصميم بگيره از ترس سربازی و کنکور بره خارج و بعد از 10-15 سال برگرده بيشتر وقتی که من با فرزندم بودم در پيری خواهم بود.

و اگر روز آخر برگردم به زندگیم نگاه کنم می بینم که 68 در صد عمرم رو مشغول محاسبات بودم و 32 در صدش رو خواب و آخرش وقتی از پرتغال فروش ازم سوال و جواب می شه نمی دونم کجا ست

Monday، May 08، 2006

پيرمرد دربون
هر روز اين پير مرد رو می ديدم. دربون کتابخونمون هست. هيچ وقت نشده بود که سر صحبتی
باز بشه. امروز وقتی داشتم وارد کتابخونه می شدم خواستم مثل هميشه با يک لبخند از پاسخ نگاهش ذر برم امّا اين بار نشد. صدام کرد: تو اين کيسه ات چي داری؟ گفتم: ناهار. گفت : غذا نمی تونيد داخل کتابخونه ببريد. به تمسخر گفتم: اگه کيسه رو تو کيفم گذاشته بودم اون وقت که نمی تونستی گير بدی. انتظار داشتم جوابم رو خيلی جدّی بده ولی خيلی سرد و بي حوصله گفت: دفعه ی بعد همين کار رو بکن
تعجب کردم. غذا رو تحويل دادم و رفتم داخل يه جا از دور بهش خيره شدم. صحنه اي که در ذهن دارم رو نمی تونم از ياد ببرم
پيرمرد نشسته بود و به اين دانشجوهای جوان به یه ديد خاصی نگاه می کرد. شاید بشه اسم نگاهش رو حسرت گذاشت. انگار هرچی جوون ها رو شادب و سرحال تر می ديد بيشتر تو فکر می رفت. نميدونم تو دلش چی بود. ولی هرچی بود خيلی سنگين بود
هيچ کس کوچيک ترين محلی به پير مرد نمی ذاشت. بعضی وقت ها بعضی ها يه لبخند مصنوعی نثارش می کردن، که حتی پيرمرد حوصله ی جواب لبخندشون رو هم نميکرد
نمی دونم چی دارم ميگم. باورتون نميشه که اين موضوع تا الان که ساعت 4 صبح هست ذهنم رو به خودش مشغول کرده
اينکه چشم به هم بزاری جوونی تموم ميشه. آنچه می مونه آن چيزی هست که اندوخته اي. از اين جمله خيلی ميترسم. آنچه اندوخته ای
من از حسرت و پشيمونی متنفرم. من اصلا از خاطره چه خوب چه بدش بدم می آد. فرصت نمی خوام ، که چيزی از دست ندم
من از پيری می ترسم. خیلی
شيفت پيرمرد تموم شد. بر عکس هر کس دیگه ای اصلا از این موضوع خوشحال به نظر نمی اومد. من هنوز بعد ازیکی دو ساعت بهش خيره نگاه می کردم. جوونی که داشت خنده کنان با موبايلش حرف ميزد شيفت رو تحويل گرفت
پير مرد راهش رو دور کرد که خودش رو برسونه به نرده ها. دستش رو به نردها گرفت و خودش به زور از پله ها بالا کشيد. وقتی به ته پلّه ها رسيد کمی استراحت کرد بعد به زحمت در رو باز کرد و رفت
هیچ کس حتی از پیر مرد خداحافظی نکرد

Tuesday، May 02، 2006


این ایمیل رو یکی از دوستان کمتر از یک سال پیش فرستاد. نمی دونم چندین دفعه تا حالا از اول تا
آخرش رو خوندم
موضوع مطرح شده خیلی ذهنم رو به خودش مشغول می کنه
امیدوارم صاحب نامه از پست کردن نامه راضی باشه