Saturday، February 25، 2006


اتّحاد مسلمون ها
خيلی نا مردی بود. کاش اين کار رو نمی کردن. امّا اون چيزی که در اين قضيه مورد توجه هست نقش و اهميت رهبری هست
البته منظورم از رهبری معنی عام آن هست. يعنی يک مرجعی وجود داشته باشه که قادر باشه اين احساسات مردم رو جهت دهی کنه
فرض کنيد که اگر فرد با نفوذی مثل آيت الّله سيستانی در عراق وجود نداشت و جلوی اين احساسات مخرب مردم رو نمی گرفت چه اتفاقهای ممکن بود بی افته. بعضی می گفتن می تونست موجب يه جنگ داخلی بشه
ما اينجا در دانشگاهمون تصميم گرفتيم اين قضيه رو بهونه اي بکنيم برای متّحد کردن مسلمون های دانشگاه. تصميم داريم که همه ي مسلمون ها رو از هر مذهبی که هستن جمع کنيم و در حالی که دستای هم ديگر رو گرفتيم همه باهم دعاي وحدت بخونيم
به نظرم اگه بتونيم اين فاجعه رو به بهونه اي برای قوت بخشيدن به اتّحاد مسلمون ها تبدیل بکنيم می تونه يک عکس العمل هوشمندانه باشه

Thursday، February 16، 2006

محرم جالبی بود
محرم جالبی بود. شيخی به نام ارسطو از قم دعوت شده بود به مسجد. شيخ متفاوتی بود از چند لحاظ
اوّل اينکه بزرگ شده ی آمريکا بود و اينکه شيعه نبوده و وقتی شيعه شده تصميم گرفته بره قم درمورد اسلام بيشتر ياد بگيره
حضور ايشون يه بحران تو مسجد راه انداخت. برو بچ تو مسجد به خصوص پاکستانی ها خيلی اصرار داشتن که ايشون بعد از سخنرانی که می کنه به صورت سنّتی روزه بخونه (ايشون صدای خوبی هم داشت) ولی ايشون می گفت: من به روضه به اون صورتی که انجام ميشه اعتقادی ندارم
مي گفت: وقتی هدف به گريه آوردن مردم ميشه احتمال اينکه دروغ يا مبالغه اي صورت بگيره بشتر و بيشتر ميشه
خلاصه مسئله از يه موضوع ساده به پيچيده تبديل شد. آخر گفتن باشه آقا يه کار می کنيم بعد از اينکه سخنرانی تموم شد فيلم روضه خونی سخنران هاي قبل رو می ذاریم
منم که ديدم حيف بزارم موضوع به اين راحتی حل و فصل بشه گفتم نه اين کار بی احترامی به شيخ هست
خلاصه بعد از اينکه دو روز بعد از سخنرانی فيلم گذاشتن تصميم بر اين شد که رأی گيری کنن از مردم که چه کار بايد بکنن. در آخر حزب شيخ برنده شد
يکی از بچه ها که چند ماه از ايران اومده می گفت: اين شيخ خيلی کارش درسته. گفتم چرا؟ گفت: همين طوريش روضه رو هوا کردن خيلی اساسیه چه برسه به اينکه طرف تو مسجد و در محرم اين کار رو بکنه
اول اينکه شرمنده اين همه وقت آپديت نکردم. اين چند وقت عجيب سرم شلوغ بود
یه سری برنامه در مسجد در طول محرم اجرا کردیم که عجیب وقت گیر بود
از خونم اسباب کشی کردم رفتم خونه ی دوتا از بچه ها که با اونا زندگی کنم
تو دانشگاه ده روز برنامه داشتيم که غیر مسلمون ها رو با محرم آشنا کنیم
امتحانات ميان ترم هم شروع شده و اگه وقتی باقی می موند يکم درس می خوندم